تبلیغات
Fun2CT | بزرگترین مرجع تفریح و سرگرمی - هیچ چیزی بی حکمت نیست!

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

Fun2CT | بزرگترین مرجع تفریح و سرگرمی - هیچ چیزی بی حکمت نیست!


برای تبادل لینک و لوگو با ما ابتدا یکی از بنرهای مارا در وبلاگ یا سایت خویش قرار دهید و سپس به ما از طریق نظرات اطلاع دهید تا این کار برای شما نیز انجام شود.
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

نویسندگان

تقویم


لینک به ما

قالب وبلاگ
شاسکول وب | مرکز تفریحی و سرگرمی
پایگاه تفریحی ایرانیان | TakFun.Co.Cc |
سایت 20 | مرکز تخصصی ناد 32 در ایران
Persia Style || مرجع قالب های وبلاگـــــ
I R A N N E D A | ندای سرزمین پارسی
P i c C a r | بزرگترین گالری اتومبیل ایران
جدیدترین عکس ها و خبرهای هالیوودی
دانلود جدیدترین آهنگ و موزیک ویدیو ها
تاپ اسکین || طراحی قالب های وبلاگ
–––•(-•امپراطوری عكس ها•-)•–––
وبسایت سرگرمی تفریحی رضا باغی
ارائه كننده خدمات رایگان وب نویسی
تازه های تازه از الکترونیک و کامپیوتر
ماهان دانلود | | بهترین سایت دانلود
جدیدترین گیم ها | EMPiRE GAMES
F R E E S | بزرگترین وبلاگ فارسی
بزرگترین گالری کاغذ دیواری در ایران
لینک باکس بزرگ | باکسـ تو سیتیـ
بزرگترین و بهترین رسانه موسیقی
عکسهای بازیگران ایرانی و خارجی
معتبرترین سیستم تبلیغات کلیکی
City Fun | شهر دانلود و سرگرمی
█◄وبلـاگ تفریحی توله سگ►█
سایت سرگرمی و تفریحی اعجوبه
***خفن ترین دختران ایرانی***
اس ام اس ها و جملات عاشقانه
پارس تولز | مرجع ابزار وبمستران
وبلاگ تحصصی فوتبال و اتومبیل
تفریح کده ی دانشجویان ایرانی
سایت تفریحی علمی DiF DiFi
Style | ۞ خانه مد و زیبایی ۞
دانلود فقط با لینک مستقیمـــــ
مرکز طنز و سرگرمی پارسیسا
::.::بروبکس دانلـــــــــــود::.::
مرجع خبری باشگاه پرسپولیس
بهترین وبسایت برای هر ایرانی
وبلاگ فوق تفریحی موشولو!!
پادشاهی بر روی خط اینترنت
. : : پرسپولیســ شیکـــ : : .
کارت پستال های درخواستی
پربازدیدترین لینک باکس ایران
--._ 087532 دات آی آر _.--
دلنوشته های یک مشهدی!
گوشواره | Goshvareh.Com
گالری بزرگ عکسهای زیبا 2
بزرگترین رسانه ی موسیقی
فوتبالی ها | FooTballiHaa
بروزترین گالری مد و فشن
دنیای قالبهای رایگان
ابزار وبلاگ نویسان ایرانی
جنجالی ترین گالری عکس
سیستم تبادل لینک
★بیا تو فقط بخند★
فقط فوتبـــــــــــالی هـا!
اس ام اس های عاشقانه
پاتوق تخصصی نرم افزار
ارسال SMS رایگان
سایت سرگرمی فقط تو
جدیدترین های KasperSky
کارگاه کرافیگ
عکســـ ایرونیـــــ
ساکر پیک | Soccer Pic

لیست کامل پیوند ها

بخش ویژه

بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
[Translate to English]
RSS     ATOM
dgdfgfg
موضوع: درسهای کوتاه  | نویسنده: آرمان دیندار | تاریخ: دوشنبه 29 شهریور 1389

 این داستان کوتاه حکمت خدا ، یک داستان زیبای واقعیست که به ما می آموزد هیچ رویدادی بی دلیل نیست ...
کشیش تازه کار و همسرش برای نخستین ماموریت و خدمت خود کـه بازگشایی کلیسایی در حومه بروکلین ( شهر نیویورک ) بود در اوایل ماه اکتبر وارد شهر شدند .
زمانی که کلیسا را دیدند ، دلشان از شور و شوق آکنده بود . کلیسا کهنه و قدیمی بود و به تعمیرات زیادی نیاز داشت .
دو نفری نشستند و برنامه ریزی کردند تا همه چیز برای شب کریسمس یعـنـی 24 دسامبر آماده شود . کمی بیش از دو ماه برای انجام کار ها وقت داشتند . کشیش و همسرش سخت مشغول کار شدند ...

بقیه در ادامه مطلب


دیوار ها را با کاغذ دیواری پوشاندند . جاهایی را که رنگ لازم داشت ، رنگ زدند و کار های دیگری را که باید می کردند ، انجام دادند .

روز 18 دسامبر آنها از برنامه شان جلو بودند و کـارها تقریباً رو به پایان بود .

روز 19 دسامبر باران تندی گرفت که دو روز ادامه داشت .

روز 21 دسامبر پس از پایان بارندگی ، کشیش سری به کلیسا زد ، وقتی وارد تـالار کلیسا شد ، نزدیک بود قلب کشیش از کار بیافتد . سقف کلیسا چکه کـرده بود و در نتیجه بخش بزرگی از کاغذ دیواری به اندازه ای حدود 6 متر در 5/2 متر از روی دیوار جلویی و پشت میز موعظه کنده شده و سوراخ شده بود . کشیش در حالی که همه خاکروبه های کف زمین را پاک می کرد ، با خود اندیشید که چاره ای جز به عقب انداختن برنامه شب کریسمس ندارد .

در راه بازگشت به خانه دید که یکی از فروشگاه های محلّه ، یک حـراج خیریه برگزار کرده است. کشیش از اتومبیلش پیاده شد و به سراغ حـراج رفت ...

در بین اجناس حراجی ، یک رومیزی بسیار زیبای شیری رنگ دستبافت دید که به طرز هنرمندانه ای روی آن کار شده بود . رنگ آمیزی اش عالی بود . در میانه رو میزی یک صلیب گلدوزی شده به چشم می خورد . رومیزی درست به اندازه سوراخ روی دیوار بـود . کشیش رومیزی را خرید و به کلیسا برگشت .

حالا دیگر بارش برف آغاز شده بود . زن سالمندی که از جهت رو به روی کشیش می آمد دوان دوان کوشید تا به اتوبوسی که تقریباً در حال حرکت بود برسد ، ولی تلاشش بی فایده بود و اتوبوس راه افتاد . اتوبوس بعـدی 45 دقیقه دیگر می رسید . کشیش به زن پیشنهاد کرد که به جای ایستادن در هوای سـرد به درون کلیسا بیاید و آنجا منتظر شود .

زن دعوت کشیش را پذیرفت و به کلیسـا آمـد و روی یکی از نیمکت های تالار نیایش نشست . کشیش رفت نردبان را آورد تا رومیـزی را روی دیوار نصب کند . پس از نصب ، کشیش نگاه رضایت مندانه ای به پرده آویخـتـه شـده کرد ، باورش نمی شد که این قدر زیبا باشد . کشیش متوجه شد که زن به سوی او می آید .

زن پرسید : این رومیزی را از کـجا گرفته اید ؟ و بعد گوشه رومیزی را به دقت نگاه کرد . در گوشه آن سه حـرف گلدوزی شده بود . این ها سه حرف نخست نام و نام خانوادگی او بودند . او 35 سال پیش این رومیزی را در کشور اتریش درست کرده بود . وقتی کشیش برای زن شرح داد کـه از کجا رومیزی را خریده است . باورکردنش برای زن سخت بود ...

سپس زن برای کشیش تعریف کرد که چگونه پیش از جنگ جهانی دوم ، او و شوهرش در اتریش زندگی خوبی داشتند ، ولی هنگامی که هیتلر و نازی ها سر کار آمدند ، او ناچار شد اتریش را ترک کند . شوهرش قرار بود که یک هفته پس از او ، به وی بپیوندد ولی شوهرش توسط نازی ها دستگیر و زندانی شد و زن دیگر هرگز شوهرش را ندید و هرگز هم به میهنش برنگشت ...

کشیش می خواست رومیزی را به زن بدهد ، ولی زن گفت : بهتر است آن را برای کلیسا نگه دارید. کشیش اصرار کرد که اقلاً بگذارد او را با اتومبیل به خانه اش برساند و گفت این کمترین کاری است که می توانم برایتان انجام دهم . زن پذیرفت ...

زن در سوی دیگر شهر ، یعنی جزیره استاتن Staten Island زندگی می کرد و آن روز برای تمیز کردن خانه یک نفر به این سوی شهر آمده بود .

شب کریسمس برنامه عالی برگزارشد . تالار کلیسا تقریباً پـر بود . موسیقی و روح حکمفرما بر کلیسا فوق العاده بود . در پایان برنامه و هنگام خداحافظی ، کشیش و همسرش با یکایک میهمانان دست داده و خدا نگهدار گفتند ، بسیاری از آنها گفتند که بازهـم بـه کلیسا خواهند آمد .

وقتی کشیش به درون تالار نیایش برگشت مرد سالمندی را که در نزدیکی کلیسا زندگی می کرد ، دید که هنوز روی نیمکت نشسته است . مرد از کشیش پرسید کـه این رومیزی را از کجا گرفته اید؟ و سپس برای کشیش شرح داد که همسرش سال ها پیش در اتریش که رومیزی درست شبیه به این درست کرده بود و شگفت زده بود که چگونه ممکن است دو رومیزی عیناً شکل هم باشند . مرد به کشیش گفت که چگونه توسط نازی ها دستگیر و زندانی شده و هرگز نتوانسته همسر گم شده اش پیدا کند .

پس از شنیدن این سخنان ، کشیش به مرد گفت : اجازه بدهید با ماشین دوری بزنیم و با هم گفت و گویی داشته باشیم . سپس او را سوار اتومبیل کرد و به جزیره استاتن و خانه زنی که سه روز پیش او را دیده بود ، برد .

کشیش به مرد کمک کرد تا از پله های ساختمان سه طبقه بالا برود و وقتی جلوی در آپارتمان زن رسید ، زنگ در را به صدا درآورد . وقتی زن در را باز کرد ، صحنه دیدار دوباره زن و شوهر پس از سال ها وصف ناشدنی بود ...

آنچه خواندید یک داستان واقعی بود که توسط کشیش راب رید گزارش شده است.



آخرین مطالب ارسالی